یارا بهشت صحبت یاران همدم است
بعد از چند فقره شکست ِ متوالی در دوستی های طویل المدت ِ بی خاصیتم ! مدتی ست که نوعی از
دوستی و مهربانی بی چشمداشت و پاکیزه را در مدار روزمرگی هایم حس می کنم . دوستی من با او از آن
قِسم دوستی هاست که با کتاب هایم دارم . کتاب های من تنها داشته های باقی مانده از منند که به شدت
مراقب صدمه ندیدنشان هستم .
میان ما بیشتر سکوت است و درک متقابل . گاهی گفتگو و گاهی دوری . میان ما علایقی ست مشترک
رویاهایی معصوم و روزهایی شلوغ و طاقت فرسا . حس می کنم به او می توانم وصیت کنم .
می دانم هیچ کار مرا روی زمین ناتمام نخواهد گذاشت می دانم تلاشش را می کند حتی اگر مقدرات من
سد امدادهای او باشد . تا به حال هیچ وقت حس نکرده بودم می توانم به کسی تمام و کمال وصیت کنم دوستی
با آنان که اهلیت دوستی نداشتند یا حرمت دوستی ام را آسان فروختند در من این تصور را ساخته بود که باید
قید همه ی دوستانه گی ها را بزنم . حالا هم قصدم ادامه ی متداول دوستی نیست چون اصولا راهی پیش
پایم نمانده که بخواهم ادمه اش بدهم و در این ادامه با کسی محشور باشم فکر می کنم این دوستی نه
برای روز مباداست که مبادا هر لحظه و اکنون من است نه از برای پشت سر گذاشتن تنهایی .
تنها فکر می کنم آدمی با این هوش عاطفی سرشار که در مدتی کوتاه تر بهتر از رفقای بی معرفتچندین و چند
ساله ام مرا می شناسد بی آنکه قدمی بر داشته باشم ، سزاوار بهترین اتفاق هاست و بهترین لطف های خداوند
نه به خاطر خوبی به من که آدمی ایستاده در ته دنیایم بلکه به خاطر طینت شریف خودش که دوستی را با مختصات
ساده اما پیچیده اش می شناسد . سرزنش بار ترین حوادث عمرم را برایش بریده بریده و نامفهوم و غمگین گفته ام
اما او سرزنشگر نیست او به دنبال مرهم است به دنبال چیزی که حال روزهای من بد نباشد از اینکه او را به کتاب
تشبیه کردمخوشحالم از اینکه گاهی کسانی حال او را بد می کنند و من استطاعتخوشحال کردنش را ندارم غمگین!
اگر در زندگی تان کسی این چنین را ملاقات کردید (منظورم کسی که فکر می کنید می توانید به او وصیت کنید است )
بدانید این آدم آخرین دوست وفادار شماست . مواظب حرمتش باشید همان طور که حرمت دیوان حافظ را در
کتابخانه تان حفظ می کنید .
حتی اگر نشود برایم شعر بخوانی
و دلشوره امتحان داشته باشی